بشنو تو سوز سخنم که هم آواز چمنم
همه ی جان و طنم وطنم وطنم وطنم وطنم
داشتم آخرین آپ الینا رو می خوندم و فک می کردم بعضیا هیچ کدوم از این دو قلب ندارن...این روزا روزایی هست که خاک کشورم تو سیاهی اندوه و مرگ ناله کرد روزی که هر ایرونی واسه وطنش...واسه یه باور سبز...واسه حقش...واسه آزادی...حداقل با سکوتش فریاد می کنه!دلم می سوزه!دلم می سوزه که چقدر راحت جوونای مملکتو زیر باطوم...
چی بگم که دیگه نه حرفی واسه گفتن هس نه اشکی واسه ریختی...
خداجونم...خدای مهربونی که مارو آفریدی...واقعا که چه صبری داری تو...میدونم که نمی ذاری بندگانت ابنجوری تلف بشن و از بین برن...باشه بزا ماهواره رو تلفنارو اس ام اس هارو اینترنتو قطع کنن ولی اینم بدونن که ما خدامونو داریم...خدایی که هیچ قدرتی بالای اون نیس...خدایی که می دونم ساکت نمی مونه...
فقط خداجونم ترو به خداییت قسم میدم دیگه بسه...نزار بیشتر از این آزار و شکنجه ببینیم!خدایا قسمت میدم به ضجه اون بچه های بی گناهی که زیر باطوم سیاه کبود میشن...می دونم که هیچ کس جز تو نمی تونه جواب این بغض و آه و اشک هارو بده... آخه چند نفر دیگه باید کشته بشن؟چقدر باید این صحنه هارو ببینیمو تحمل کنیم و حرف نزنیم الله اکبر...مرگ بر دیکتاتور...
الان اینارو که دارم می نویسم بارون میباره...بازم به معرفت تو آسمون!
قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر.
قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد
همان كه گاهي مي شكند
گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد
گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه
و گاهي هم از دست مي رود...
با اين دل است كه عاشق مي شويم
با اين دل است كه دعا مي كنيم
با همين دل است كه نفرين مي كنيم
و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم...
اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم.
اين قلب اما در سينه جا نمي شود
و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد
اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد
سياه و سنگ هم نمي شود
از دست هم نمي رود
زلال است و جاري
مثل رود و نسيم
و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند
بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد
اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند
وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد
وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...
اين قلب كار خودش را مي كند
نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت
نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي
و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند
به خاطر قلب ديگرشان
به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرن
نوشته شده توسط الینا...
غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند. وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان. آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد غضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم. پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت. ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي. اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده. همين ديگه .. خبر جديدي نيست. قربانت .. مادرت. راستي:غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

تو گوگل زدم غضنفر اینو اورد
شاید یه ارتباط فامیلی دارن
دوستون دارم نیلا
پس بزار یه چیزی رو یادت بندازم ...
***تو زندگی فکر می کردم خیلی چیزها می دونم . فکر می کردم کسای زیادی دور و برو هست . خیلی مغرور
بودم خودم رو بهترین می دیدم ولک تو به من یاد دادی که هیچی نمی دونم فهمیدم که خیلی تنهام . تو به من یاد
دادی خاکی باشم و فهمیدم که توی این دنیا بهترین چیز یه دوستی صادقه. اولش فکر می کردم باید دنبال کسی
باشم که بتونم باهاش زندگی کنم ولی بعد تو فهمیدم باید دنبال کسی باشم که نتونم بدون اون زندگی کنم .
یادم می یاد گفتی ابر بارون بارید .گفتی آب سیراب شدم. گفتی دل یه دل نه صد دل عاشقت شدم . گفتی
اشک گریه کردم . گفتی آتش سوختم. الان می خوام ابری باشم که فقط به خاطر تو می بارم. آبی باشم که
فقط تو رو سیراب کنم. دلی داشته باشم که فقط عشق تو توش باشه. اشکی باشم که از چشای تو می یام
پایین و می خوام در آتش عشق تو بسوزم . ***
نیلا؟ پس ما به هم قول داده بودیم ؟!؟! عهد بسته بودیم که به همدیگه تا آخرین نفس و آخرین کلام و آخرین
نگاه صادق بمونیم؟ پس چی شد؟...
آخه به هم قول داده بودیم که تو خوبی و بدی و تو سختی و آسونی و تا وقتی که مرگ مارو از هم جدا کنه
خواهر های خوب و صادقی برا هم باشیم ... پس چی شد؟؟؟ هان؟ ؟؟ چی شد؟!!!...
آره از عشق تا نفرت یه قدم راهه ولی من پاهامو می شکنم و نمی زارم اون یه قدمو رو بره ... نمی زارم دلم
به نفرت میدون بده که بیاد و جای عشقو بگیره ... ولی از دل تو خبر ندارم ...
آغه نیلا تو خواهر من بودی . تو مال من بودی you were mine !!!!!!! پس چی شد؟؟
کی یا چی تو رو از دست من گرفت خواهر کوچولوی من؟ چی باعث شد اینطوری بشیم ؟
به هر حال!!!!!! ازت ممنونم به خاطر خاطره های خوشی که بهم هدیه دادی به خاطر خواهری خوبی که بهم
دادی ... اون انگشترو هیچ وقت در نمی یارم و اون خاطره هارم هیچ وقت فراموش نمی کنم چون خواهری و
همه ی اون چیزها برام مقدس ان و خیلی اهمیت دارن !
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند تا که مردیم همگی یار شدند
مطمئنم که اینا همه یادت هستن ...
فراموشم نکن خواهر کوچولوی من ...
سلام
اره راس می گی الینا این سه کلمه ادمو اتیش می زنه! یه حرفی هس می گن از عشق تا نفرت ۱ قدم... اره راس می گن اره دلم پره ولی نه از کینه و نفرت از افسوس پره ! افسوس می خورم که چی باعث شد خواهریمون از بین بره یا بهتره بگم کی؟ نگو سحرو عاطفه چون من تورو با دنیا عوض نمی کردم چون تو دنیای من بودی! ولی از تو هیچ کینه ای به دل ندارم به قول شادمهر سبب منم... یادته بهت گفته بودم اگه بدونم بدون من خوشبختی میرم بدون اینکه به پشتم نیگا کنم...
اره یه هدف بزرگ با هزاران کوه جلوم برام این کوها مهم نبودن چون هدف داشتم هدف رسیدن به تو! ولی با این جمله امیدوارم همیشه خوش باشی و همیشه زندگی به کامت باشه و با کسائی که دوستشون داری باشی حالا
سحر یا عاطفه یا هر کس دیگه ای که هست...
ممنونم الینا به خاطر اینکه بهترین چیزو به من دادی خواهری رو حتی اگه همه چیز تموم بشه خاطره هامونو تا اخر عمر نگه می دارم تو همون انگشتر...
سلام. خیلی وقت بود به وبلاگ سر نمی زدم چون انگیزه ای نداشتم یا بهتره بگم امیدی نداشتم ...
به نظرم رشته های خواهری مون کم کم داشت پاره می شد...
نمی دونم چرا؟ کاش می دونستم که این به خاطر چی بود که ... حالا!
ولی یه چیز هایی ته دلم داشت بهم می گفت همه چیز درست می شه ! همین بود که اومدم یه سرکی بکشم...
کاش نمی اومدم ... کاش... کاش نمی اومدم و اینارو نمی دیدم...
الان نمی دونم چی بگم... آخه اصلا چی می تونم بگم..؟ جای حرفی گذاشتی بمونه؟
واقعا دوست دارم بدونم ... من باعث شدم که تو افسوس بخوری؟ خودشم افسوس به حق خواهری؟
دلت پر از کینه اس؟ پر از کینه و نفرت... حیف که چقدر ساده بودم...
ساده بودم که فکر می کردم خواهری دارم که با دنیا عوضم نمی کنه ... فکر می کردم به خاطر خواهرش هر کاری می کنه...
ولی نگو خواهری انتخاب کردم که دلش پر از کینه و نفرت و افسوسه نسبت به خواهرش..!
چقر ساده اس... فقط سه کلمه ... کینه... نفرت و افسوس...
سه کلمه که می تونه اندازه ی یه دنیا آدمو ناراحت کنه و آتیشش بزنه ...
وای الینا چقدر ساده بودی... ساده بودی و نمی دونستی حق خواهریت رو به بهای سه کلمه می فروشن...
ولی الان دیگه همه چیز رو شد... همه چیزو فهمیدی...
آره الان خوب فهمیدم که چطور که جای عشق وفا و صداقت رو کینه و نفرت و افسوس گرفته ... جای الینا رم
سحر و عاطفه و خیلی های دیگه گرفتن...
باشه... همیشه گفتم و الانم می گم ... تو نباید الان به اینا فکر کنی . تو باید درس بخونی جلوی راهت خیلی
کوه ها هست که باید پشت سرت بزاریشون چون موفقیتت پشت همون کوههاست...
امیدوارم همیشه خوش باشی و همیشه زندگی به کامت باشه و با کسائی که دوستشون داری باشی حالا
سحر یا عاطفه یا هر کس دیگه ای که هست...
موفق باشی ...! خواهر کوچولوی من ...
بای ... (الینا)
سلام راستش نمی دونم چی اپ کنم اومدم اینجا با دست خالی و دلی پر
نمی دونم دلم از کی پره یا از چی؟؟؟؟؟ از کینه نفرت افسوس.....
اره افسوس ! افسوس به زندگی افسوس به دوستی افسوس به خواهری!
یادمه وقتی این وبلاگو ساختم با دلی پر از عشق وفا صداقت ساختمش!
ولی الان ... الان فقط این وبلاگ مونده با خاطره ه ها....
فقط خاطره ها ... همین و بس
بعضی وقتها می بینی همه چیز تموم شده به همین اسونی!
ولی نمی تونی به همین سادگی تو خودت تمومش کنی ! احساس می کنی یه چیزی مونده یه چیزی تو دلت ولی...ولی خیلی سخته تو همین موقع به چشاش نگا کنی و بفهمی واه اون خیلی وقته تموم شدی!!!!!!اونوقته که می خوای داد بزنی تو ماله من بودی!یکی یدونه
سلام دوستهای گلم . منم الینا. فعلا نمی تونیم باپیم . ببخشید. فعلا باااااااااااااای !
سلام دوست های عزیزم
و سلام نیلا جونم !
آره از دستت ناراحت بودم چون
ازت انتظار نداشتم. ولی چون بهت اعتماد دارم گفته ی تو رو قبول می کنم.
آخه حق هم دارم که ناراحت بشم چون اگه کس دیگه ای اینو می گفت ناراحت نمی
شدم ولی از تو چرا ! خیلی ناراحت شدم. چون خواهرم بودی و هستی!
الان ناراحتیم رفع شده چون باورت می کنم! خوب به هر حال! دلم برات تنگ شده خیلی خیلی! حیف شد نتونستیم با هم بریم مسافرت! می بینمت. بای بای......
خوب دوستهای عزیزم عیدتون مبارک! انشاا... که سال خیلی خوبی داشته باشین! پیش خوانواده و کسایی که دوست دارین باشین! بای ...
تو را بجای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانیکه دوست نداشته ام دوست می دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمتو را بجای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران،اندازه ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت،اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را بجای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
بخاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود٬برای نخستین گناهتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمتو را بجای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوستمی دارم
تقدیم به خواهرم
الینا که از دستم ناراحته ببخشیدگلم